اقتصاد سیاسیِ اثر دبی در هنر معاصر ایران
حمیدرضا کرمی
اثر دبی در بازار هنر معاصرْ فریبنده است اما پدیدهای عمیقاً ضد و نقیض برای هنر ایران جلوه میکند. از یک سو، دبی بدل به دروازهای اصلی شد که با عبور از آن هنرمندان ایرانی پس از سالهای نیمهی دههی نخست این قرن وارد بازار جهانی شدند. از سوی دیگر، دبی هنر ایران را به مقولهیِ منطقهایِ بهشدت سوداگرانهای دگرگون ساخت که با سرمایهی خلیجی، منطق حاکم بر حراج، مجموعهداریِ دیاسپورا، و بیثباتیِ ژئوپولتیکی شکل میگرفت. خودِ این دانشواژه به شیوهای اشاره دارد که با آن این شهرْ جایگاه خود را به واسطهی نهادهایی مانند آرت دوبی و ورودِ حراجخانههایی همچون کریستیز به عنوان قطب تجاری و نمادینِ هنر معاصر خاورمیانه بازتعریف کرد. پژوهشگران معترفند که هنر ایران در این فرایند در حاشیه نبود، بلکه حقیقتاً در کانون شکلگیریِ این بازار منطقهای قرار داشت.
آنچه هنر ایران را در این زیستبوم منحصربهفرد میسازد این حقیقت است که به رغم تحریمها، انزوای سیاسی، و زیرساختهای نهادیِ محدود در داخل ایران توانست وارد چرخهی جهانی گردد. در این میان، دبی به مثابه نوعی میانجیِ فرهنگیِ برونمرزی ظاهر شد، جایی که مجموعهداران، دلالها، کیوریتورها، و شبکهی راندگان از وطن و مهاجران ایرانی میتوانستند با سرمایهی جهانی ملاقات کنند. پژوهشهای متعددی مستدل میسازند که در غیاب زیستبوم حراجهای دوبی، بازار بینالمللی برای هنر معاصر ایران احتمالاً بسیار آهستهتر شکل میگرفت و تحول مییافت.
اما آینده احتمالاً همزمان در دو جهت مخالف پیش خواهد رفت. نخست، اهمیت فرهنگیِ هنر معاصر ایران در درازمدت به رشد و شکوفاییِ خود در عرصهی جهانی ادامه خواهد داد. هنرمندان ایرانی از مزایای ساختاریِ متعددی برخوردارند. آنها میراثدار یک سنت مدرنیستیِ بسیار قوی هستند که به سالهای دههی ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ بازمیگردد. همچنین به نحو شگفتآوری از مداراج بالای آموزش هنری بهرهمندند و زبان بصریِ فرهیختهای را اختیار میکنند که در آن هنر مفهومی، شعر، سیاست، خوشنویسی، سینما، و فلسفه در هم میآمیزند. افزون بر این، جامعهی دیاسپورای ایرانی به نحوی استثنایی تاثیرگذار است و پراکندگیِ آن از اروپا و امریکای شمالی تا خلیج فارس کشیده میشود.
به همین سبب است که هنرمندانی همچون شیرین نشاط، منیر شاهرودی فرمانفرمائیان، و پرویز تناولی فراتر از برچسب هنر خاورمیانهای در سراسر جهان شناخته میشوند. هنر ایران اغلب زمانی موفق میشود که از درقابگیریِ قومنگارانه بگریزد و وارد گفتمان گستردهترِ معاصر شود. هنرمندانِ جوانترِ ایرانی در مقایسه با نسل پیشین به نحو فزایندهای کمتر به دوبی تکیه دارند و به آن وابستهاند. بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶، شرکت در حراجهای دبی برای دیده شدن اجتنابناپذیر بود. زیستبوم اکنون بیش از پیش مرکزیتزدایی شده است. پلتفرمهای آنلاین، دوسالانهها، اقامتهای هنری، گالریهای جامعهی دیاسپورا در لندن، پاریس، و برلین، و علقهی نهادی به روایتهای استعمارزدایی و جهانِ جنوب، از تکقطبیِ دوبی بر دیده شدن در منطقه میکاهد.
چنین پدیدهای پیشتر در بخشهایی از فرایند شکوفاییِ هنر معاصر چین و هند رخ داد، و برخی ناظران معتقدند هنر ایران تا اندازهای همان الگو را میآزماید. از سویی، باید به جنبهی ژئوپلتیک هم توجه کرد. منطقهی خلیج فارس از لحاظ فرهنگی بیش از پیش اهمیت مییابد، اما از لحاظ سیاسی شکننده و آسیبپذیر باقی میماند. ثبات بازار در این منطقه تحت تأثیر عواملی همچون درگیری منطقهای، چرخههای صعود و نزول بهای نفت، و دغدغهی سانسور میتواند به سرعت تغییر کند. تأملهای اخیر پیرامون زیرساخت هنر منطقهی خلیج همچنان پرسشهایی دربارهی ژرفای نهادی، آزادیِ هنری، و پایداریِ پنهان زیر لایهی برندسازیِ تجملی برمیانگیزد.
آیندهی هنر ایران احتمالاً پرقدرتتر از خودِ اثر دبی است. وجود دوبی از منظر تاریخی امری اساسی و حیاتی بود چرا که گردش، سیالیت و رویتپذیری را ممکن ساخت و پدید آورد. اما هنر معاصر ایران اکنون به اندازهی کافی از عمق، زیرساخت دیاسپورا، و شهرت نهادی برخوردار است تا با عبور از نوعی مدل بازار با محوریت دوبی دوام آورد و به حیات خود ادامه دهد. در حقیقت، موفقترین هنرمندان ایرانی در آینده شاید آنهایی باشند که همزمان قادر به عمل در مدارهای متعدد هستند، مدارهایی مانند صحنهی پویای هنر تهران، شبکههای تجاریِ منطقهی خلیج، و پلتفرم های دیجیتال/جهانی. تنش عمده اجتناب از تقلیل این هنر به نوعی کالای منطقهایِ تجملی یا کلیشهای سیاسی برای تأمین چرخهی مصرف جهان غرب خواهد بود. هنرمندانی که از این دو مقوله برهند و فراتر روند احتمالاً به مرحلهی بعدیِ هنر معاصر ایران در عرصهی جهانی شکل میدهند.
از سویی، تنشهای جاری میان ایران و امارات متحد عربی عمیقاً معنای اثر دبی را تغییر میدهد، بویژه برای هنر معاصر ایران. آنچه زمانی به مثابه نوعی گذرگاه فرهنگیِ باثبات در منطقه ظاهر میشد اکنون به لحاظ سیاسی شکننده و از نظر اقتصادی آسیبپذیر مینماید. نکتهی مهم آن است که بازار هنر خلیج بر نوعی پیشفرضِ ثبات مبتنی بود. جابهجاییِ آزاد، گردشگری تجملی، ارتباط هوایی، آمایش حملونقل، سرمایهگذاری برونمرزی، و تصویر دوبی به مثابه یک کانون جهانشهریِ خنثی از جمله عواملی بودند که به شکل دادن به این تصورِ ثباتِ ریشهدار کمک میکردند.
جنگ جاری تمامیِ آن شرایط را همزمان بیثبات میسازد. گزارشهای اخیر از همین حالا حاکی از به تعویق افتادن آرت فرهای عمده، تعطیلیِ گالریها، اختلال در حملونقل و ارسال آثار هنری، و کاهش سفر مجموعهداران در سراسر منطقهی خلیج فارس است. برای هنرمندان ایرانی بویژه، تبعات آن در چند لایه خود را آشکار میسازد. نخست، نقش دوبی به مثابه یک میانجیِ ایمن میان ایران و بازار جهانی ضعیفتر میشود. از منظر تاریخی، دوبی واجد کارایی بود چرا که عرصهی بینابینیِ دوپهلویی را اشغال میکرد. این شهر از نظر اقتصادی با ایران پیوسته بود، به لحاظ سیاسی متحد غرب شمرده میشد، به کسبوکار لیبرال باور داشت، و از منظر فرهنگی به اندازهی کافی به روی شبکههای دیاسپورای ایرانی گشوده بود.
اما هنگام درگیریهای مستقیم منطقهای، حفظ بیطرفی دشوار میشود. گزارشها از حملاتی که زیرساختهای امارات را هدف قرار میدهند، اختلالهای پیشآمده در صنایع هوافضا، و کاهش گردشگری، بنیان روانشناختیِ اقتصادِ تجملیِ منطقهی خلیج فارس را سست میکنند. این امر از آن جهت اهمیت دارد که بازار هنر منطقهی خلیج عمیقاً با مصرف تجمل و اعتماد سرمایهگذاران پیوسته است. آرت فرها، گالریها، و حراجخانهها بر رفتوآمد نخبگان و سرمایهی پرخطر تکیه دارد. هنگامی که تردید و عدم اطمینان سر برمیآورد، مجموعهداران خریدهایشان را به تأخیر میاندازند، گالریها کمتر تن به خطر میدهند، و نهادها بیش از پیش احتیاط میکنند. میتوان این را در تعویق و ساختاربندیِ دوبارهی خودِ آرت دوبی مشاهده کرد.
دوم آن که، چه بسا هنرمندان ایرانی از منظر سیاسی در عرصهی جهانی بیش از گذشته مورد پذیرش قرار گیرند، و البته، نسبت به سادهسازی آسیبپذیرتر شوند. با وقوع جنگ، نهادهای غربی اغلب به شنیدن صداهایی از ایران علاقمندتر میشوند. موضوعاتی مانند تبعید، سانسور، حافظه، مهاجرت، اقتدارگرایی، فمینیسم، و تروما بهناگهان ارتباط و معنای کیوریتوریال فزایندهای مییابند. این امر میتواند فرصتهایی پدید بیاورد. موزهها و دوسالانهها شاید به جستجوی هنرمندان ایرانی برآیند تنها به آن دلیل که توجه ژئوپلتیکال به این منطقه جلب شده است. اما در عین حال خطری هم وجود دارد. شاید هنرمندان بدل به نمادهایی از بحران شوند تا کنشگرهایی مختار در عرصهی هنر. چه بسا بازار هنر بیش از پیش آن کارهایی را پاداش دهد که در آنها روایتهای ژئوپلتیکال به آسانی خوانده میشوند. به عبارت دیگر، آثار مفهومیِ نازکانگارانه شاید محتاج تقلا شوند، در حالی که کارهایی که آشکارا سیاسی هستند هر چه بیشتر به مذاق بازار خوش بیایند. این الگوی آشنایی در مناطقی از جهان است که گرفتار جنگ و درگیری هستند.
اگر درگیری ادامه پیدا کند، شاید شماری فعالیتها متوجه شهرها یا درگاههایی مانند لندن، پاریس، برلین، استانبول، دوحه، یا پلتفرمهای روزافزونِ دیجیتال/جهانی شوند. دیاسپورای ایرانی به نحو نامعمولی قابلیت انطباق دارد. برخلاف صحنههای هنر ملیِ کوچکتر، هنر معاصر ایران پیشاپیش واجد زیرساختِ در گذارِ پرقدرت همچون مجموعهداران دور از وطن، کیوریتورهای تبعیدی، شبکههای دانشگاهی، انتشارات مستقل، و هنرمندانی است که میان شهرهای متعدد در رفتوآمد و کار هستند.
به این ترتیب، در حالی که شاید دوبی در مقام بازاری در واقعیت سستی گیرد و ضعیف شود، خودِ هنر ایران احتمالاً از چرخهی گردش جهانی حذف نخواهد شد. به نحو ناسازهواری، بحران حتی میتواند رویتپذیریِ فرهنگی را ژرفتر سازد. تاریخ گواهی میدهد دورههای بحران و گسست سیاسی اغلب علاقهی جهانی به تولید فرهنگیِ برآمده از ایران را تقویت کرده است. پس از انقلاب ۱۹۷۹، جنبش سبز و زن، زندگی، آزادی، شاهد وقوع این پدیده بودهایم.
اکنون تفاوت اینجاست که خودِ خلیج، که پیشتر به عنوان یک عرصهی تجاریِ پساسیاسیِ باثبات تصور میشد، دیگر برکنار از بحران شناخته نمیشود. این امرْ روانشناسیِ مجموعهدارها را زیر و رو میکند. نکتهی مهم دیگر آن که تنشهای جاری چه بسا زیباییشناسیِ هنرمندانه را هم دگرگون سازد. هنر آیندهی ایران پس از این دوران شاید کمتر تزیینی، کمتر چشمدوخته به حراجها، و کمتر پیوندخورده به برندسازیِ تجملیِ خاورمیانهای شود. در عوض، هر چه بیشتر به سوی تأملات بایگانیمحور، تکهتکه، دیاسپوریک، و تاریخی سوق پیدا کند.
عصر هنر معاصرِ منطقهایِ بهشدت صیقلخورده و باب طبع دوبی چه بسا تضعیف شود اگر آن خوشبینیِ تجملیِ خلیجی در سراشیبی بیافتد. جالب آن که برخی هنرمندان ایرانیْ خود پیشاپیش از شکاف در پلهای فرهنگی در سراسر خلیج و تکهتکه شدن و تلاشیِ احساسیِ ناشی از جنگ و تبعید سخن میگویند.
کوتاهسخن آن که، آیندهی کوتاهمدت بازار هنر خلیج احتمالاً پرتناقض و بیثبات خواهد بود. اما آیندهی هنر معاصر ایران شاید حقیقتاً از منظر فکری قویتر شود، حتی اگر از نظر تجاری با دشواریهای بیشتری روبهرو گردد. به بیان دیگر، بازار شاید با مشکل مواجه شود، اما خودِ هنر از لحاظ تاریخی میتواند اهمیت بیشتری بیابد.
